پدیدآورنده:سيدمهدي حسيني،
نقش هيأتهاي مذهبي و جايگاه مردمي آن بر هيچكس پوشيده نيست. شايد بزرگترين پايگاه ديني ـ ملي در جامعه اسلامي ما هيأتها و محافل مذهبي باشد. هر چهقدر، قدر و ارزش يك هيأت در ميان مردم شناخته شده و والا باشد، ميزان تأثيرگذاري آن بر مردم نيز بيشتر خواهد بود. باتوجه به اين نقش ارزشمند، بسياري از ضعفها و قوتهاي فرهنگي را كه در ميان هيأتيها و جوانان علاقهمند و محب اهل بيت(ع) ديده ميشود، به نوعي ميتوان با هيأتهاي مذهبي و برنامههاي آن مرتبط دانست.
اگر امروزه جريانهاي عزاداري و سينهزني ميان جوانان از شكل سنتي و اصولي خود ـ كه در قديم رواج داشته ـ تقريباً به طور كلي خارج شده و از محتواي غني و شكل وزين خود، به شكل هيجاني و جوانپسند آن ـ كه مصداق كامل آن برنامه شورزني ميباشد ـ گرايش پيدا كرده، بيگمان هيأتها، به خصوص مديران هيأت، در اين گرايش نقش مؤثري داشتهاند؛ هرچند اين نقشها، به ظاهر آشكار نبوده و نيست. مگر يك مداح ميتواند بدون هماهنگي با مدير هيأت، پشت ميكروفن مداحي برود و يا حضور او استمرار بيابد؟
همچنين اگر برنامه يك هيأت، با وجود همه اين هيجانات و شور زدنها و خواندنهاي آنچناني ـ بي توجه به آنها ـ به شكل آرام و متين خود تداوم يافته و همه وزانت و اصل اصولگرايي واقعي در برنامههاي مذهبي را حفظ كرده، بيگمان بايستي نقش يك مدير هيأت فعال و هوشمند را در لابهلاي برنامههاي آن جستوجو كرد.
شايد تمامي آنچه در اين مختصر ميآيد، مورد عنايت و توجه جوانان و تأييد ايشان قرار نگيرد، به هرحال جو جامعه ما در مداحي بسيار نامطلوب است و در اين شلوغ بازار و هيجانات كاذب، اصلاً نميتوان توقع داشت حرف حساب از ناحساب به راحتي تشخيص داده شود و حرف حق چندان خريدار داشته باشد. با اين وجود، بر حسب اصل «ما لا يدرك كلّه لا يترك كلّه» و برحسب وظيفه اخلاقي، شرعي و نيز تعهدي كه در قبال مسايل فرهنگي كشور بر عهده هر انسان با وجداني است، صاحب اين قلم با دستاندركاران محترم هيأتها، نكاتي چند را در ميان مينهد.
توجه به فرهنگ نقد
يكي از مهمترين نكاتي كه بايستي متوليان هيأتهاي مذهبي به آن توجه داشته باشند، توجه به فرهنگ «نقد» و جا انداختن آن در هيأت است. «مداح» و «منبري» هر كدام جايگاهي خاص دارند؛ با هدف خاصي در جامعه تربيت شدهاند و هنگامي كه براي اداره مجلس و محفلي دعوت ميشوند، بايستي زير ذرهبين نقد تمام اعضاي هيأت ـ با همكاري و هدايت مدير هيأت ـ قرار گيرند: تا ميزان توان آنها در نيل به هدف مورد نظر، بررسي و سنجيده شود.
شايد همينجا، پرسشي به ذهن خوانندگان هوشيار برسد كه هدف از اين نظارت چيست و برچه اساسي بايد صورت گيرد؟ مسلماً از دعوت مداح و منبري يك هدف خاص دنبال نميشود؛ جايگاه منبري، جايگاه رفيعي است و وظيفه او آشنا ساختن هيأتيها با سيره زندگاني اهل بيت(ع) است و ترسيم دورنمايي از زندگاني ايشان، به نحوي كه:
اولاً: باورپذير است.
ثانياً: قابليت الگوپذيري داشته باشد.
اگر برحسب اين دو هدف ياد شده، برنامه «منبر» مورد ارزيابي قرار گيرد، مسلماً منبري موفق، از منبري ناموفق به راحتي متمايز ميشود. نقطه كور و ابهام كار، وقتي است كه معيارها به جاي موارد ياد شده، جاي خود را به موارد و موضوعاتي حاشيهاي يا سليقهاي بدهد و مدير هيأت، تنها بر حسب جو موجود در جامعه، يا خواستههاي عوامانه يا سطحي عدهاي هيأتي، كه بر او نفوذ رأي دارند، از اهداف ياد شده دور شود و قيافه، صدا، شهرت و زبانزد بودن و به طور كلي جاذبههاي كاذب يك منبري را در نظر بگيرد. در اين حالت، طبيعي است كه هيأت و برنامههاي آن از اهداف اصلي خود دور شده، حالتي شخصي و سليقهاي به خود ميگيرد. آنگاه كه پاي سليقه در ميان آمد، ديگران هم بر حسب سليقه خود به انتخاب ميپردازند و آنگاه پديدهاي ظهور ميكند كه امروز شاهد آن هستيم: بسياري پاي يك منبر مشخص نمينشينند، فقط به دليل آنكه آنرا نميپسندند!
جايگاه «مداح» هيأت، جايگاه ديگري است كه در جاي خود قابل بحث است.
اگر امروزه جمعيتهاي مذهبي، هيأتها و محافل ديني به مداح و مداحي، بهاي ديگري ميدهند و بيشتر به آن توجه دارند، دليلش چيست؟ آيا به جايي غير از مدير هيأت بر ميگردد؟ و آيا جز اين است كه خواستههاي جوانان و جريانهاي كاذب مورد علاقه آنها كه ريشه در هيجانها و خواستهاي خاص جواني دارد، در آن دخيل است؟!
در اينجا، ذكر اين نكته خالي از لطف نيست:
يك پرسش بيپاسخ
از مدير هيأتي خواستيم كه درباره برنامههاي هيأت خود تجديد نظر كند، گفت: اگر كف نزنيم، اگر شور نزنيم، مردم نميآيند! گفتم: مگر براي مردم برنامه گذاشتهاي؟! در جوابش ماند! اگر ميگفت: آري؛ در حقيقت جنبه توجه به رضايت اهل بيت را فراموش كرده بود و توجيهي براي آن نداشت و اگر ميگفت: براي اهل بيت است، تناقضي آشكار به وجود ميآمد... به همين دليل از خير بحث گذشت!
قصه بسياري از مسئولان هيأتها چنين است؛ به درسي اينان با خود و خداي خود كنار نيامدهاند كه آيا براي رضاي مردم و مداح و منبري اين همه تلاش ميكنند، يا خالصانه براي خدا تلاش ميكنند و اگر كارشان براي عشق به اهل بيت است، اينهمه جوش مستمع را زدن و ناز مداح را كشيدن و ... براي چيست؟ اينجاست كه ضرورت امر فرهنگسازي مطرح ميشود.
يك واقعيت تلخ!
بايستي اين واقعيت تلخ را پذيرفت كه هدف واقعي و اصلي از برگزاري چنين مجالسي كمكم به فراموشي سپرده شده است و اهداف ثانوي و حاشيهاي، دارد جاي هدفهاي واقعي را ميگيرد.
اينكه مداح جوان به بهانه صميميت، و جذب جوانان و توجه به نياز و خواستههاي آنان، همه جور شعري بخواند و هيچ مرزي براي حفظ ادبيات آييني و معرفي آن براي نسل جوان در نظر نگيرد، هيچ شأني نيز براي مجلس اهل بيت نشناسد، نه شعر و نه سبكش هيچ سنخيتي با مجلس اهل بيت نداشته باشد و صرفاً براي راضيكردن جوانان ـ كه در مجلس او شركت كنند ـ همه چيزي، حتي به سبك ترانههاي فلانزن خواننده آنچناني بخواند و دعوي او اين باشد كه مردم اينها را ميپسندند! بايستي اين واقعيت تلخ را پذيرفت كه نه مداح، نه مدير هيأت و نه هيأتي ـ هيچكدام ـ شأن و جايگاه مجلس اهلبيت و اهداف برگزاري آنرا نميشناسند و يا از آن غافل شدهاند.
چه بايد كرد
گفتيم كه فرهنگسازي از ضروريات هيأتهاي مذهبي است، اما چگونه؟
اكنون كه ميخواهيم پيشنهادهاي خود را در اين زمينه ارايه دهيم، به ياد اين جمله افتادم كه ميگويند:
«گفتنش آسان است اما ...!»
ميخواستم حرفم را به استناد اين سخن ارايه كنم، اما ديدم واقعيت اين است كه گفتن آن هم در برابر بعضي هيأتيهاي جوان و متعصب، آسان نيست؛ اما سخن حق را در هر حال بايد گفت...
مهمترين اصل فراموش شده در هيأتهاي مذهبي اين است كه بسياري از ما ـ امثال من نويسنده ـ به جاي توجه به رضايت اهل بيت، در صدد راضي كردن دل خود و دوستان خود هستيم. آنچه به دلمان ميچسبد (!) انجام ميدهيم، نه آنچه وظيفهمان است. به عبارتي شيعه دل خودمانيم، نه شيعه اهل بيت! اين حقيقت تلخ در ميان بسياري از مديران هيأتها و به خصوص مداحان و هيأتيها وجود دارد. اجازه بدهيد نمونه درخشاني از آنرا نقل كنم:
صاحب اين قلم با عنايت اهل بيت، گاه در مجالس مداحي، بيدغدغه و بيتعارف به برخي مداحان، تذكراتي داده و هنوز نيز اين مسير حق را ادامه ميدهد. در يكي از محافل، سراغ يكي از مداحان را ـ كه قبلاً طعم تذكرات مرا چشيده بود ـ گرفتم؛ مطرح شد كه ايشان در غياب من گفته فلاني توقعاتش از من بسيار بالاست! وقتي اين جمله را شنيدم، تعجب كردم كه خدايا چه حساب و كتاب مالي يا اجتماعي با ايشان داشتهام كه در نگاه ايشان توقع بسيار بالايي بوده؟! يادم افتاد فقط يكبار در يك مجلس، ايشان پر هيجان و اصطلاحاً آن چناني «شور» ميخواند كه الان خواندن به اين شيوه در ميان مداحان جوان و نوپا مد شده، تا مجلسشان بگيرد و سري تو سرها درآورند... بعد از برنامه، تشكري از او كردم و مؤدبانه پرسيدم: مفهوم آنچه را كه ميخواني، ميداني؟! ميداني «الله مولانا علي يعني چه؟» بيتأمل گفت: بله! و تعجب كردم از اين كه خود من پس از پانزده سال تجربهاندوزي در زمينه اشعار مختلف به ويژه اشعار عرفاني، جرأت چنين ادعايي را هنوز نيافتهام! با اين حال قبول كردم و گفتم: آيا ميتواني قسم بخوري همه اين دويست، سيصد جواني كه پاي تريبون تو نشستهاند، ميدانند و آنرا ميفهمند؟ انگار بدجوري گير كرده بود! فكري كرد و گفت: نميدانم؟ گفتم: عزيز من! اگر يكي از اين جماعت جوان با ذهنيت «كفر» از اينجا بيرون برود، تو مسئولي! كمي به فكر باش! اين تمام توقعي بود كه من از ايشان داشتم ...
مسلماً آن مداح محترم با خود حساب و كتابي داشته و فهميده كه اگر بخواهد به تذكر من گوش دهد، مجلس او از تب و تاب خواهد افتاد و فيالواقع، بسياري ازمشتريان پروپا قرص خود را از دست خواهد داد. مسلماً وقتي مشتري و مستمع خود را از دست بدهد، روي مجلس او تأثير بد خواهد گذاشت و بانيان و صاحبان مجلس و مديران هيأتها كمتر از او دعوت خواهند كرد تا به...!
در حرف آن مداح محترم تأمل كنيد... جملة«او توقع زيادي از من دارد» تمام اين مفاهيم را در خود دارد.
مسلماً آن مداح محترم، نتوانسته بين رضايت مستمع و رضايت اهل بيت، «حق» را بشناسد و آنرا انتخاب كند و اين، مشتي است نمونه هزاران خروار!
بهراستي آيا مسئولان محترم هيأتها با خود انديشيدهاند كه نبض اين جريانات انحرافي به دست ايشان است؟! ميتوانند به راحتي در برابر آن ـ مثل آنچه اكنون اتفاق افتاده ـ تسليم شوند، يا اينكه به راحتي در برابر آن بايستند و مداح و برنامه او را به بوته نقد بكشند و اصلاً نگران ناراحتي و نارضايتي مستمع نباشند ... آنچه مهم است آبروي مجلس اهل بيت و وزانت آن است و لاغير.
انتظار ميرود، كه مديران هيأتها هركدام، ادامه دهنده جريان عظيم و مباركي باشند كه چشمه آن از دهان شهيد مظلوم مطهري عزيز جوشيد و البته در طول تاريخ بايستي ادامه يابد.
مردي از خويش برون آيد و كاري بكند!
پرسشي كه ذهن نويسنده اين سطرها را به خود مشغول ساخته و البته هنوز بيپاسخ مانده، اين است كه به راستي جامعه امروز ما چرا در اين عرصه، بزرگاني مثل شهيد مطهري ندارد و اگر امثال استاد مطهري وجود دارد ـ كه حتماً هست ـ چرا در برابر جريانات انحرافي هيأتها و بهويژه در مداحيها هيچ اعتراضي صورت نميگيرد؟! چرا اين حركت مبارك شهيد مطهري، ناتمام مانده است؟!
جرياني كه ميتوانست توسط مديران هيأت ادامه يابد و اين چشمه به رودي عظيم تبديل شود تا هيچ گونه خار و خاشاكي در مسير اين سيل عظيم، فرصت عرض اندام نداشته باشد... البته جواب آن تا حدودي براي نويسنده مشخص است. دو فرض در پاسخ اين سؤال مد نظر است:
يكي أينكه جامعه ما از نقد مجامع مداحي پرهيز دارد و به واسطه قداستي كه براي آن در نظر گرفته، هرگز به خود جرأت اظهار نظر درباره آن نميدهد!
اما به راستي اگر يك مداح از اين بياعتناييها سوء استفاده كرده، هرگونه مطالب كفرانگيز و به ظاهر جذاب را به خورد اذهان جوانان بدهد، چه؟ آيا بازهم بايد براي او قداستي در نظر گرفت؟!
دوم اينكه صاحبان انديشه، جلسات توسل و عزاداري را بيشتر، محلي براي ابراز عواطف و نيازهاي عاشقانه مردم علاقهمند به اهل بيت ميدانند و تا حدودي در برابر آن با تسامح و بيتفاوتي برخورد ميكنند.
اما اگر بنا بر تسامح و بيخيالي بود، چرا شهيد مطهري در برابر آن سكوت نكرد؟!
نقد پاشنه آشيل هيأتها!
در اين ميان، از ذكر اين نكته نميتوان چشم پوشي كرد كه نقد به مفهوم واضح آن وجود ندارد، اما جرياني پنهاني از نقد به صورت حرف در گوشي و پچپچ(!) در ميان برخي هيأتيها درباره شيوه كار مداح و منبري وجود دارد؛ بنابراين نميتوان قاطعانه گفت كه اصلاً جرياني از نقد وجود ندارد؛ اما از آنجا كه حركات متعصبانه و گاه نيز رفتارهايي همراه با ناز و تفاخر، به خصوص از برخي مداحان ديده ميشود، بسياري از هيأتيها و مديران هيأتها ـ شايد به دليل پرهيز از جنجال و يا به خاطر هراس از اينكه با بياعتنايي مداح مواجه شوند و به اصطلاح، مجلسشان لنگ بماند ـ زمينه ابراز صريح اعتراضات خود را نمييابند. طبيعي است كه فلان مداح از آنجا كه مشتري فراواني دارد، به راحتي ميتواند از خير يك مجلس بگذرد، اما مدير هيأت و هيأتي چه؟! ميداند با اندك تنشي، مجلسش لنگ ميشود، به همين علت مجبور است از بسياري از مسائل چشمپوشي كند. در حقيقت پاشنه آشيل و نقطه ضعف هيأتيها و مديران هيأتها در همين نكته نهفته است!
اي كاش ...
اما يك نكته از باب درد دل(نام آن را فرهنگسازي بگذاريد!) اي كاش! اي كاش! اي كاش مديران هيأت با هم وحدت مييافتند و به جاي برخي رفتارهاي دور از شأن مجلس آييني، به جاي چشم و همچشمي و برتر نشان دادن هيأت خود از ديگران و زبانزد كردن آن، در قبال رفتارهاي برخي مداحان، حركتي هماهنگ و اصولي انجام ميدادند و به جاي موضع انفعالي در برابر منكرات و اشتباهاتي كه برخي مداحان مرتكب ميشوند و به راحتي آن را توجيه ميكنند، باصلابت و بيتعارف امر به معروف و نهي منكر ميكردند و به راحتي آن مداح خاطي يا منبري غافل را از جمع مدعوان خود حذف ميكردند...
آيا تا به حال فكر كردهايد كه اگر ده هيأت در يك شهر كوچك يا يك منطقه از شهر بزرگ، اين برنامه هدفمند و فرهنگساز را انجام دهند و در قبال افراد غافل و خاطي، به جاي موضعگيري ضعيف، از موضع قوت برخورد كنند و صرفاً به فكر ارتقاي سطح معنوي مجلس باشند، چه اتفاقي ميافتد؟!
تصور آن فعلاً دور از ذهن است! اما ميتوان روزي را تصور كرد كه مداح، آرزوي مداحي در بعضي هيأتها را داشته باشد، اما بداند كه به دليل ضعفهايي كه دارد، به او فرصت و اجازه مداحي داده نميشود ... اين تصور، خيلي دور از ذهن است و در حكم كورسوي ستارهاي دارد، در اين تاريكي و ابهامي كه فعلاً وجود دارد؛ اما همين كورسو، بازهم ديدني و درخشان است.
صاحب اين قلم در شهر خود، نمونه روشني از اين رويكرد را به وضوح ديده است و هيأتي را سراغ دارد كه سكوي تعالي و رشد مداحان شده است و بسياري از مداحان جوان، حسرت خواندن در آن مجلس را دارند و هنوز اين آرزو به شكل حسرت در دلشان باقي مانده است!... مجلسي كه هميشه شلوغ، پرمحتوا و جذاب بوده و هست. بهراستي رمز موفقيت آن، چيزي جز وجود يك مدير هيأت
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر